
دلم از عشق سهم کمی داشت / برایم با تو بودن عالمی داشت . . .
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار
نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای ، برای آن هنگام که
فراموش خواهیم کرد که روزی چقدر عاشق بودیم . .
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
روز و شب فکر توام ، در خواب میبینم تو را / خواب شب پوج است ، من بیدار میخواهم تو را
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
ممکنه ما گلی رو دیر یاد کنیم ، اما محاله عطر خوشش رو از فضای دلمون پاک کنیم . . .
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
دروغگو ، تو مگه نگفته بودی ستاره ی من فقط تویی ؟
حالا میبینم اون بالا داری باعث درخشیدن بقیه ی ستاره ها هم میشی !
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
من اگر روح پریشان دارم / من اگر غصه هزاران دارم
به تن و زندگی ام زخم فراوان دارم / به تو و دوستی تو ایمان دارم . . .
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
توی معبد چشات هرکی در زد ، باز نکن !
چون اونجا فقط زیارتگاه منه !
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
سلام ، از سرد خونه مزاحم میشم !
اینجا یه قلب یخ زده هست که منتظر اس ام اس گرم شماست !
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
گر جفای روزگار تکه کند قلب مرا / روی هر تکه نویسم نام تو را . . .
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
ای کاش که از حال دل من خبرت بود / ای کاش دمی ار سر کویم گذرت بود
من مرغ اسیرم که ندارم پر پرواز / ای کاش که کاشانه من زیر پرت بود . . .
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
آسمون که تنها امیدش چند تا ستاره ست / دیدن تو واسم عمر دوبارست . .
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
لیمو نخور ترش کنی منو فراموش کنی !
هندونه بخور ناز کنی ٬ منو همیشه یاد کنی !!
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
تکرار همه چیز تو دنیا خسته کننده است ٬ اما تو مثل نفسی
تکرارت تضمین زندگی منه . . . دوستت دارم . . .
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
شب بهت اس ام اس دادم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچیکم مثل ستاره ، اما دوستت دارم قد آسمونی که اندازه نداره
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشتو رفت علاوه بر اینکه یه خاطره به جا می ذاره می تونه یه تجربه هم به جا بذاره پس سعی کن خاطره های خوب و تجربه های مفید رو به خاطر بسپاری…..دوست داشته باش تا دوستت داشته باشند !
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم ولی اشک نیاموخت چگونه زندگی کنم تو به من آموختی چگونه دوستت بدارم ولی نیاموختی چگونه فراموشت کنم!
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ



برای عاطفه بی عاطفه
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من بریدی و از این آشیان پریدی...


مهرگان یا سومین یادگار دورهء میترایی :
بر طبق آیه های شاهنامه فردوسی شخصیت مهرگان زادهء اندیشهء بازیابی و استرداد استقلال کشور در زمان سلطنت فریدون است. فریدون یکی از شاهان پیشدادیان بلخی می باشد. فردوسی در شاهنامه می گوید:
فریدون چو شد بر جهان کامگار
ندانست جز خویشتن شهـــــریار
برســم کیان تاج و تخـــت مــهی
بیاراســت با کــاخ شاهنشـــهی
بروز خجــســته ســر مهـــر ماه
بسر بر نهاد آن کــــــــیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشــــــت از بدی
گرفــتــنــد هر کــس ره ایـــزدی
دل از داوری هــا بـــپرداختـنـــد
بآیین یکی جشن نو ساختــــــند
نشستند فرزانگان شـــــاد کـــام
گرفتند هر یک ز یاقوت جـــــام
میء روشن و چهرهء شـــاه نو
جهان نو ز داد و ســـــــرماه نو
بفرمود تا آتش افروخـــتــــــــند
همه عنبر و زعفران سوختـــند
پرستیدن مـــــهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آیین اوست
اگر یاد گارســــت از او ماه مهر
بکوش و برنج ایچ منمای چهر
ورابد جهان ســــــالیان پانصد
نیفگند یک روز بــــــــــنیاد بد 1
عدهء از دانشمندان و محقیقن ایرانی و غربی جشن مهرگان را آغاز مهر پرستی یا ظهور میترا میدانند. در حالیکه مهرگان کاملاً با میترا پرستی تفاوت دارد. آیین میترایی بسیار پیشتر و مقدم تر از مهرگان بوده است.
از آنچه از بیان حضرت فردوسی بر می آید واضحاً این نکته روشن می گردد که فریدون در آیین که داشت جشن نویی را افزود. آیین فریدون آیینی ستایش مهر = میترا ( خورشید) بوده چنانکه فردوسی بزرگ این نکته را کاملاً روشن بیان میدارد:
فریدون به خورشید بر برد سر-- کمر تنگ بستش به کین پدر
و اما اینکه چرا جشن مهرگان را بنام مهرگان یاد کردند. اولاً اینکه این جشن، جشنِ استقلال کشور ما خراسان از ستم اعراب به شما می رفت یعنی آغاز پیروزی بر ضحاک تازی در همین ماه و روز صورت گرفت و درهمین ماه و روز فریدون تاج شاهی به سربر نهاد، یعنی در ماه مهر(میزان) و استرداد استقلال کشور خویش را اعلام نمود و جشنی دیگری را نیز با آیین یعنی با زیب و زینت و آرایش با شکوه به وجود آوردند .
فردوسی بزرگ می گوید:
بروز خجسته سر مهر ماه – بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
دل از داوری ها بپرداختند – بآیین یکی جشن نو ساختند

بدین گونه بردو جشن دیگرکه عبارت از سده و نوروز بود جشن دیگری رااضافه نمودند و چون سر ماه مهر بود و آغازین روز پیروزی بر دشمن بناً این روز را بنام جشن مهرگان نامیده است. اما در رابطه به ایین فرویدن که برخی ها این جشن را مربوط به آیین فریدون و آغاز ظهور میترا می دانند قبلاً اشاره شده که آیین فریدون بدون شک همان یزدان پرستی بوده و میترا " آفتاب – مهر " یا (میترا) به مثابه تجلی خدا مورد ستایش قرار داشت .
ما میدانیم که قبل از آیین زرتشتی در بلخ = خراسان، میترا به مثابه واسط میان خدا و آفریده هایش مورد ستایش و پرستش بوده.
دربارهء میترا به گونه مفصل و ارائه پژوهشها سایر محقیق در کتاب اول بحث به عمل آمده است که خواننده میتواند به کتاب اول این مجلد مراجعه نماید. اینجا فقط منظور این بود که تصحیح شود که جشن مهرگان جشن ستایش و نیایش میترا نیست، و نمی توان آن را یک جشن دینی نامید. این جشن در پهلوی اینکه یک جشن نجومی (طبیعی) می باشد ، یک جشن ملی و تاریخی است. به خاطری همین ملی بودن این جشن بود که اعراب مسلمان پس از تجاوز و اشغال کشورما آن را در سرزمین اشغال شدهء خود تحریم نمودند.
دشمنی اعراب مسلمان با مهرگان:
قبلاً اشاره شده که ضحاک عرب بود. و ما عرب بودن ضحاک را از قول ابن بلخی در فارسنامه ، مسعودی در مروج الذهب و عبدالحی گردیزی در زین الخبار و فردوسی در شاهنامه نقل کردیم. و هم گفتیم که حضرت فردوسی اهریمن را در وجود ضحاک تازی باز شناسانده است. یکی از دشمنی های اعراب مسلمان با جشن مهرگان نیز مبنی براین است که مردم سرزمین ما باخ یا{ بلخ = باختر– ایران خراسان} یا بگفتهء خود اعراب ،عجم بر عرب پیروز گردیده و این پیروزی را جشن می گرفتند. بناً نتوانستد که شاهد یک چنین جشن پیروزی بر خویش باشند. بناً در تمام کشور هایی که مهرگان به مثابهء جشن استرداد استقلال از سیطره ضحاک تازی تجلیل می گردید. پس از سیطره دوباره اعراب بر این کشور ها از سوی اعراب فاتح تحریم شد.
بهر حال ،گزارشهای تاریخی پژوهشگران به وضاحت به شکلی از اشکال حکایت از ملی بودن این جشن می نمایدمثلاً.
ابوريحان البيرونى در اثار الباقیه مينويسد:
« ... سبب اینکه این روز را ایرانیان بزرگ داشته اند آن شادمانی و خوشی است که مردم شنیدند فریدون خروج کرده پس از آنکه کاوه بر ضحاک بیوراسب خروج نموده بود و اورا مغلوب و منکوب ساخته بود؛ مردم را بفریدون خواندند و کاوه کسی است که بادشاهان ایران به رایت او تیمن می جستند.
روز بیست و یکم رام ، روز است که مهرگان بزرگ باشد و سبب این عید آن است که فریدون به ضحاک ظفر یافت و او را به قید اسارت در آورد و چون ضحاک را پیش فریدون آوردند ضحاک گفت مرا بخون جدت مکش و فریدون از راه انکار این قول گفت ایا طمع کرده ای که باجم پسر ویجهان در قصاص همسر و قرین باشی بلکه من تو را بخون گاونری که در خانه جدم بود می کشم سپس بفرمود تا او را بند کردند و در کوه دماوند (= البرز. س ر) حبس نمودند و مردم از شر او راحت شدند و این روز را عید دانستند. » 2
ابو سعید عبدالحی گردیزی در زین الاخبار نیز ملی بودن این جشن را آشکار ساخته می نویسد: « این روز مهرگان باشد، و ( نام روزو) نام ماه متفق اند، و چنین گویند: که اندرین روز آفریدون با بیوراسب، که او را ضحاک گویند ظفر یافت. مر ضحاک را اسیر گرفت، و ببست و به دماوند برد و آنجا به حبس کرد او را.
مهرگان بزرگ باشد، و بعضی از مغان چنین گویند: که این فیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بودست از مهر ماه، و زرتشت که مغان او را به پیغمبری دارند، ایشان را فرمود است بزرگ داشتن این روز، و روز نوروز را» 3
مسعودی در مروج الذهب نیز این جشن را جشن استقلال مردم خراسان دانسته می نویسد :
« پس از او پسر اثقابان پسر جمشید پادشاه شد و ملک هفت اقلیم یافت و بیوراسب را بگرفت و چناکه گفته شد در کوه دماوند ببند کرد.بسیاری از ایرانیان و مطلعان اخبار شان چون عمر کسری و غیره گفته اند که فريدون روز بند کردن ضحاک راعيد گرفت و آن رامهرگان ناميد.» 4
طبری هم برمعنی ملی بودن و و اینکه این جشن به مناسبت استقلال کشورو آزادی مردم از سیطره ضحاک تازی بوده اشاره نموده می نویسد: « آنگاه آفریدون او ( ضحاک . س،ر) را به کوهستان دنباوند( دماوند. س،ر) برد و فرمان داد تا کسان مهر روز مهر ماه را که مهرگان بود و روز بند کشیدن بیوراسب بود عید کنندو افریدون بر تخت نشست. » 5
در تاریخ کامل،عزالدین ابن اثیر نیز به عین معنی پرداخته می نویسد :
« گرفتار شدن آژی دهاک ( ضحاک . س ، ر ) در روز مهرگان بود و ایرانیان در این هنگام گفتند{ مهرگان برای کشتن کسی فرا رسید که مردم را سر می برید} » 6
در همین کتاب ابن اثیر در معرفی ضحاک می گوید که:
« او ( ضحاک. س. ر ) در سواد در روستایی به نام "بُرس" بر پهنه ای از راه کوفه فرود آمد و سراسر زمین را بگرفت و باستم و بدکاری فرمان راند و دست به مردم کشی بر گشاد. نخستین کس بود که آیین شوم دست و پا بریدن و بردار کردن را بنیاد نهاد. نخستین کس بود که باژ را پایه گذارد و درم به نام خود زد.» 7
امر دست و پا بریدن و بر دار کردن تا به امروز در شریعت عرب
"
پینوشت ها: .
1 – ابوالقاسم فردوسی، شاهنامهء فردوسی، متن کامل، نشر قطره، تهران چاب سال 1377 ص 31
2– ابوریحان بیرونی ، ترجمهء اکبر دانا سرشت موسسهء انتشارات امیر کبیر ، تهران 1377 ،ص 336 – 340
3– ابو سعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود گردیزی، تاریخ گردیزی ، به تصحیح و تحشیه و تعلیق عبدالحیی حبیبی تهران ، چاب ارمغان سال 1363 ،ص 520
4– ابو الحسن علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر ، ترجمهء ابوالقاسم پاینده، جلد اول چاب شررکت انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران ، سال 1378، ص 219
5 – محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری" تاریخ الرسل و الملوک"، ترجمهء ابوالقاسم پاینده ، تهران، انتشارات اساطیر، چاب 1375، جلد اول ص 138
6– عزالدین ابن اثیر، تاریخ کامل، جلد اول، ترجمهء دکترمحمد حسین روحانی انتشارات اساطیر، تهران، چاب دوم سال 1374 ص 82
7– همانجا ، ص 79
8- همانجا، حاشیهء صفحات 82 - 83
9 - حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده ،باهتمام داکتر عبدالحسین نوائی، موسسهء انتشارات امیر کبیر، تهران 1381، ص 83
10 – محمد بن خاوند شاه بلخی، روضة الصفا تهذیب و تلخیص داکتر عباس زریاب ، انتشارات علمی تهران 1375 ص 114.


پل آق قلا و دروازه مناره شکل آن


پل آق قلا ( دوره صفویه )

عمارت جهانسوز ميرزا (عكس از آلبوم بيوتات ناصرالدين شاه)

عمارت آق قلا ( عكس از آلبوم بيوتات ناصرالدين شاه)

شخصیت شناسی از روی پیامک SMS
حقیقات نشان میدهد كه زنان انگلیسی برای شناسایی شخصیت خواستگاران خود به دقت متن پیامكهای آنها را بررسی میكنند.
76 درصد از زنان شركت كننده در یك نظرسنجی اعلام كردهاند، متن و شیوه نگارش پیامكهایی كه خواستگارانشان برای آنها ارسال میكنند تاثیر زیادی در شناسایی شخصیت آنها وازدواج كردنشان دارد.
بنا برگفته آنها اشتباهات دیكتهای و گرامری از جمله نكتههایی است كه از مردان شخصیت غیرجذابی ارائه میدهد.
در نتیجه این نظرسنجی آمده است:
آشنایی به اصول خلاصهنویسی در پیامكها و استفاده از تصاویر كارتونی كه حالت چهره را نشان میدهد، برای زنان انگلیسی خواننده پیامكها بسیار جذاب است.
زنان شركت كننده در این نظرسنجی گفتهاند كه ترجیح میدهند مردانی كه دیكته خوبی ندارند به جای فرستادن پیامكهای پر از غلط، گوشی را برداشته و مكالمه كنند.


همان روزی که چشمانش به چشمانم گره خوردند !
...همان روزی که دستانم فقط سنگینی احساس را حس کرد !
...همان روزی که دل در سینه ام آرامش چندین و چندسالش درون جاده ای از گرد و نفرت رها می کرد !
دلم لرزید...
نگاهم جور دیگر شد...
صدایم از درون سنگین سنگین شد ...
در آن یک لحظه ی پر حس و آسایش ...
دلم بد جور می لرزید
فقط آن لحظه را دیدم که دستم گرمی دستی پر از الطاف مهر آگین را حس کرد !
نمی دانم چرا ؟! اما کمی از لرزشم کم شد !!
نگاهش را زیباتر . . . به زیبایی یک بوسه ی پروانه به روی گلبرگ سرخ گل ها . . .
به سان بوسه ی امواج دریا روی ساحل ها . . .به من انداخت !!
چه زیبا بود آن زیبا ترین لحظه !!!
لبش چون مرغ عشقی از تمنای درونی روی هم لغزاند...
سرش را رو به دستانم نگه داشت و یکباره نگاهم کرد !!
ولی اینبار ...
پر از آرامشی زیبا به من آهسته و آرام می گفت:
با تو می مانم...اگر جان در بدن باشد برایت سقفی از عشق و محبت با پرطاووس می سازم !
...اگر جانم توان باشد تو را بر عرش زیبای درون آسمان ها می فشانم !!
فقط با من بمان ای واژه ی زیبای احساسم . . .
فقط با من بمان.

